خیلی اوقات فکر می کنم مشکلات ما از نبود یک نظام تنبیهی- تشویقی درست و حسابی است. نه! جمع نمی بندم، مشکلات من!
همیشه مشکل داشته ام، در جریمه کردن خودم همیشه مشکل داشته ام.
پیدا کردن جریمه ای که بتواند مجبورم کند به برنامه ام عمل کنم، سخت است. لا اقل برای من سخت است.
جریمه ها هیچ وقت طوری نبوده اند که گوشم را بپیچاند و سر به راهم کند. فقط یک جریمه ی خوب سراغ دارم. مدت هاست کشفش کرده ام ولی جرأت به کار بستنش را ندارم. یک جریمه ی صد درصد خودخواهانه! جریمه ای که واقعا برایم گران تمام می شود.
باز دو روز است مدام ذهنم را درگیر کرده، می خواهم به کار ببندمش و از خودخواهانه بودنش، از یکطرفه بودنش می ترسم. از اینکه این جریمه ی من گوشه ی دل کسی را بلرزاند...
چه کار کنم خب؟ تنها جریمه ای که برای خودم پیدا کرده ام، محروم کردن خودم از بودن با دوستانم است...
۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه
۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه
چه سرزمینی!
هیچ سنگی پرواز نمی داند
هیچ سنگی عاشق نیست
هیچ سنگی شهید نمی شود
این جا اما،
سنگ ها پرواز می کنند، عاشقند، شهید می شوند...

چه پرندگانی باید باشند
چه عاشقانی
چه شهیدانی
مردمان این سرزمین
که سنگ هایشان این چنین!

چه مردمانی باید باشند
که دست هایشان
از سنگ ها پرندگانی عاشق و شهید می سازد!
...
چه سرزمینی باید باشد
که مردمانش
که سنگ هایش این چنین!*
*حمیدرضا شکارسری
اشتراک در:
پستها (Atom)
